یکصد درس از اساتید عکاسی خیابانی؛ درس یازدهم

Eric Kim; Amsterdam, 2015
Eric Kim; Amsterdam, 2015

یکصد درس از اساتید عکاسی خیابانی؛ درس یازدهم: از لحاظ احساسی خود را از عکسهایتان جدا کنید.

این شرایط را تجسم کنید: در یک روز سرد بارانی شما برای عکاسی در خیابان هستید، با احساسی از بدشانسی و تیره بختی قصد بازگشت به خانه را دارید که ناگهان یک دختر بچه ای با یک چتر قرمز که در حال پرش از گودال آبی است را میبینید. شما عکس مشهور هنری کارتیه برسون (مردی در حال پرش از روی گدال آب) را به خاطر می آوردید و هیجان زده میشوید. دختر بچه میپرد و شما دکمه شاتر را میزنید و “لحظه قطعی” را ثبت میکنید.
با عجله به خانه میروید، عکس خود را به کامپیوتر منتقل میکنید، آنرا ویرایش و در نهایت آنرا در فضای مجازی پست میکنید. و خوشحال از اینکه یکی از بهترین عکسهایی خود را تا به حال ثبت کرده اید، دستهای خود را به علامت موفقیت بلند میکنید. شاید شما هیجان زده باشید اما نهایتا در فضای مجازی بالغ بر صد لایک هم برای آن دریافت میکنید.
یک روز یا چند روز میگذرد و شما فقط پنج تا ده لایک دیگر دریافت میکنید. دست خود را به علامت خشم تکان میدهید و با خود فکر میکنید: “مردم در فضای مجازی متوجه نیستند که یک عکس خوب چیست!”، و شما به سپری کردن روز خود ادامه میدهید. یک یا دو هفته بعد، عکس خود را مجدد نگاه میکنید و با خود فکر میکنید: “این عکس به خوبی آن چیزی که من به یاد دارم نیست؟!”
چه اتفاقی افتاد؟ شما با عکس خود و داستان ثبت آن به صورت احساسی ارتباط برقرار کردید (و احساسی که شما را هیجان زده کرد). این برخورد شما را به این اشتباه وا داشت که این عکس به صورت عینی (objectively) عکسی خوب است. این اتفاق برای بهترین های ما هم می افتد. ما به طور احساسی وابسته به عکسهایمان میشویم، برای اینکه ما آنجا بودیم و آنرا تجربه کردیم و آن در ذهن ما زنده و پررنگ است. اما مشکل اینجاست که بیننده از داستانی که پشت این عکس است آگاهی ندارد (مگر که شما یک کپشن طولانی، که معمولا مخالفش هستم برایش بنویسید).
راه حل چیست؟ از لحاظ احساسی ارتباط خود را با عکسها قطع کنید. وقتی عکسهای خود را ویرایش یا انتخاب میکنید از همسالان و همنوعان خود بخواهید درباره کارهای شما صادق و صریح باشند.

اریک کیم
مترجم: داوود مددپور

Share your thoughts